بر دل نشیند هر آنچه لایق دل باشد
شب باشه و یه موسیقی بی کلام . چای داغ باشه و پیرهن بی آستینی که تنته . سرد باشه و لای پنجره اتاقت باز باشه . سکوت باشه و حسی که آروم داره به سراغت میاد . حس نوشتن اومده باشه سراغت و جلوت میزی باشه که کیبورد روی اون هی واست چشمک بزنه . نوت بوکت و باز کرده باشی و آرشیو همه دوستانت و که ذخیره کردی یکی یکی باز کنی و اون نوشته هایی و که ازشون خوشت اومده و ذخیره کردی دوباره بخونی . غرق همین زیبایی ها که بشی چشم باز می کنی و می بینی ساعت از سه شب گذشته و تو هنوز هم چایی و که کنارت گذاشته شده نخوردی و هی میخونی و میخونی . امشب که به سراغ این آرشیو اومدم 94 پست از 25 دوست عزیز بودند . چهار ساعتی که وقت واسه خوندن دوبارشون گذاشتم باعث شد 365 روز سال گذشته رو دوباره مرور کنم . تمام اتفاقات خوش و ناخوشی که هر کدومشون یه تیکه از پازل چیده 90 من بود . بعضی جاها خندیدم و بعضی جاها بغض کردم ولی فقط بعداز خوندن یکیشون احساس کردم گونه هام خیس شد . طبق روال هر سال بعد از خوندن هم پاکشون کردم الا همین یه پست . پستی که نویسنده اون و مدیون کردم که اگه کاری و که بهش گفتم انجام نده . امیدوارم که انجام داده باشد. پستی که غرور یک مرد حتی تا پا مرگ حفظ شده و فراموشیش باعث نشد غرورش جلوی فرزندانش بشکند . درود بر مادرت............
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم فروردین ۱۳۹۱ ساعت 3:37 توسط مهدي جهان پناه
|